تبليغاتX
Lilypie Pregnancy tickers محمد طاها هدیه خوب خدا
سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

با عرض پوزش و عذر خواهی از پسر گلم

بالاخره این وبلاگ اپ خواهد شد

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط مامان و بابا  | 

سلام گلم

با فرا رسیدن اذر کم کم امتحانات نیم ترم شروع میشود

گل پسر مامان از روز ۱۶ اذر تا ۲۴ اذر امتحان داشت

ماه اذر امسال مصادف با ماه ذی الحجه بود

من هر سال با فرا رسیدن ماه ذی الحجه دلم راهی سفر عشق

سرزمین عربستان میشود

ان شاالله به زودی زود نصیب و قسمت همه ارزومندان و من حقیر بشود

امین یا رب العالمین  

راستی تا یادم نرفته روز ۲ اذر هم عروسی محبوبه دختر عموی مامان بود

یک خبر خوب دیگه هم دارم

روز ۱۱ اذر اقاجون و مامانی و عمو مهدی و زنعموی طاها رفتند کربلا

خوشا به سعادتشان ماه ذی الحجه و روز عرفه کربلا بودند

بار الها نصیب تمام عاشقان بفرما     امین

تابعد  التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط مامان و بابا  | 

سلام سلام

با عرض معذرت از تاخیر طولانی در اپ کردن وبلاگ

گل پسر(یک مامان تنبل)

اول بگم از ماه خوب ابان

من عاشق ابانم میپرسید چرا؟

الان میگم خدمتتون

روز اول ابان تولد خودم

روز ۱۴ ابان سالگرد ازدواج

باز هم بگم

دیدید چه ماه خوبیه

تازه امسال روز ۲۰ ابان  که مصادف با تولد امام رضا

بود یک خبر خوبی هم به من رسید

خبر را بعدا" میگم

خوب حالا بریم سراغ اقا طاها

پسرم یک پارچه اقاست

فقط بعضی وقتها شیطون اذیتش میکنه

ولی روی هم رفته شکر خدای مهربون فرزند صالح دارم

تا بعد

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط مامان و بابا  | 

عید رمضان امد و ماه رمضان رفت

  صد شکر که این امد و صد حیف که ان رفت    

دوستان گلم سلام

هلال ماه شوال در غروب روز ۹ مهر سال ۱۳۸۷ خورشیدی رویت شد

  عید سعید فطر بر همه مسلمانان مبارک باد

دولت روز پنج شنبه را هم تعطیل کرد با این حساب ۳ روز تعطیل است

ما برای این ۳ روز تصمیم گرفتیم به سمت نایین برویم 

پس روز عید بعد از خواندن نماز با اقاجون و مامانی به سمت نایین  

حرکت کردیم ساعت ۷ بعد از ظهر رسیدیم خانه عمو حسین

همه انجا جمع بودند و کلی خوش گذشت

۵ شنبه و جمعه هم انجا بودیم  روز جمعه ساعت ۳ بعد از ظهر به

سمت تهران حرکت کردیم و ساعت ۵/۸ در خانه بودیم.  

مسافرت خوبی بود.

تا بعد







+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط مامان و بابا  | 

سلام سلام

با فرا رسیدن ماه مهر مدرسه ها هم بازگشایی شد. 

امسال روز اول مهر مصادف با شهادت حضرت علی (ع) بود که تعطیل بود.

بنابراین روز دوم مهر همه دانش اموزان راهی سنگر علم و دانش شدند.

واما اقا طاهای ما 

وقتی وارد مدرسه شد با تغییرات زیادی مواجه شد مثل

اسفالت مدرسه-نقاشی دیوار حیاط مدرسه-رنگ شدن کلاسها-

تزیینات راهروها-و......

مهمتر از همه عوض شدن کادر مدرسه

مدیر مدرسه: خانم شهری

ناظم مدرسه:اقای رهجو-خانم شجاعی

خانم معلم کلاس ۲/۲ :خانم محل زا

بله همانطور که گفتم پسر گل مامان امسال کلاس ۲/۲ است

و معلم مهربون این کلاس ۳۰ نفره خانم محل زا است.

امیدوارم که با یاری خدا و زحمات معلم عزیز و کادر زحمتکش مدرسه

سالی سرشار از موفقیت و سر بلندی در انتظار همه دانش اموزان

این مدرسه باشد.

فعلا"تا بعد







+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط مامان و بابا  | 

سلام

سلام

سلام

دوستان خوبم خیلی دلم براتون تنگ شده بود.من که از فرا رسیدن مهر ماه

خیلی خوشحالم چون دلم برای دوستام تنگ شده.شما چی؟

راستش ما قبل از شروع ماه مبارک رمضان به اصفهان رفتیم جای شما خالی

خیلی خوب بود و خوش گذشت.

اصفهان شهر زیبا و دیدنی است با مردم مهمان نواز ما سه روز انجا بودیم

وتقریبا"همه جا را گشتیم .

بعد از برگشتن از مسافرت به دیدن خانم شهری رفتم اخه دلم براش تنگ شده

بود. وای نمیدونید مدرسه با زحمتهای خانم شهری چقدر زیبا و خوشگل شده

بود حیاط مدرسه آسفالت نو شده بود در و کلاسها و راهرو ها همه رنگ شده

بودند و تمیز شده بود خلاصه من که کلی کیف کردم و منتظرم که زودتر مهر ماه

برسه من برم مدرسه.

جا دارد باز هم اینجا از سرکار خانم شهری عزیز بخاطر تمام زحماتشون تشکر کنم.

راستش من از اصفهان یک تابلوی صنایع دستی به عنوان تبریک برای خانم مدیر

مهربون گرفتم و براشون بردم امیدوارم خوششون بیاد.

 

آغاز ماه میهمانی خدا ماه خیر و رحمت و برکت ماه رمضان  را به همه دوستان

تبریک گفته و از همه التماس دعا دارم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط مامان و بابا  | 

سلام من آمدم

با یک خبر ویژه موافقید؟ خبر مربوط به مدرسه طاها است. اگر توانستی حدس بزنی؟

مطمئنم که نمیتونی

خوب حالا خودم میگم هفته قبل از طریق یکی از دوستان با خبر شدم که مدیر مدرسه عوض

شده ولی زمانی که فهمیدم چه کسی مدیر شده از خوشحالی فریاد کشیدم.

خوب دیگه منتظرتان نمیذارم و میگم کی مدیر شده معلم مهربون طاها را که یادتان هست

بله سرکار خانم شهری مدیر مدرسه

انتخاب شده بودند که واقعا" لایق این پست بودند.

از خداوند متعال برای ایشان آرزوی سلامتی و موفقیت در تمام مراحل زندگی و این مسئولیت

جدید را دارم

یک جمله از طرف طاها

خانم شهری دوستت دارم خیلی دلم براتون تنگ شده Kisses 

 





+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط مامان و بابا  | 

سلام سلام صدتا سلام

دوستان گل و مهربانم در پست قبل براتون گفتم که ۱۹ تیر تولد طاها بود. ولی ما براش جشن

نگرفتیم ولی کادوش محفوظ بود.

بنابراین روز ۲۴ مرداد رفتیم و برای طاها یک دوچرخه خوشگل خریدیم.وای که طاها چقدر خوشحال

شد و از بابا خلیل تشکر کرد.

وقتی به خانه برگشتیم طاها دوست نداشت از دوچرخه جدا بشه پس تا دیر وقت توی پارکینگ

بازی میکرد.

یک خبر دیگه اینکه مامان بالاخره رفت آموزش رانندگی ثبت نام کرد.

در این ماه اعیاد شعبانیه را داشتیم که امیدوارم بر همه مبارک باشد.

فعلا" تا بعد

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط مامان و بابا  | 

سلام

تیر ماه برای من یاداور ماه تولد گل پسرم است.

روز ۱۹ تیر ماه سال ۱۳۸۰ یکی از بهترین روزهای زندگی من و

همسرم بود.

خدایا تو را هزار بار شکر که این نعمت زیبا را به ما ارزانی داشتی

به آبروی محمد و آل محمد هر کس در انتظار  فرزند است به او

سالم و صالحش را عطا کن .   آمین

  گل پسرم عشق مامان  تولدت مبارک

HAPPY BIRTHDAY TO YOU  

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط مامان و بابا  | 

سلام

بعد از گرفتن کارنامه طاها در روز ۷ خرداد من و طاها با باباجون و

مامان زری و خاله و عمو بابک و پرهام گلی با هواپیما رفتیم مشهد

جای شما خالی خیلی خوب و خلوت بود. فقط حیف بابا خلیل

نتوانست بیاید.روز ۱۰ خرداد هم برگشتیم.

برای تعطیلات تابستان طاها فکر کلاس بودم در نهایت طاها را

کلاس نقاشی فوتسال قران و خوشنویسی ثبت نام کردم.

البته در این میان ۲ روز در هفته هم برای آموزش به کلاس

آقای ربانی میرویم.

این گل پسر مامان به کلاسها علاقه زیادی داشت.

راستی در روز ۱۵ خرداد یک سفر یکروزه به محلات داشتیم.

تا بعد.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط مامان و بابا  |